همیشه تو اتوبوس حالم بد میشه. حس می کنم دارم خفه می شم و با هر ترمزی دلم میخواد بالا بیارم. سعی می کنم هیچ وقت سوار اتوبوس نشم اما چند وقتیه که نمی تونم رانندگی کنم و چند دفعه ای مجبور شدم اتوبوس سواری کنم. همه ی این حسای بد یه طرف، دعوا ها، سر و صداها، بلند بلند با موبایل حرف زدن های ملت یه طرف. پیاده که میشم انگار دنیا داره دور سرم میچرخه. لحظه هایی که توی اتوبوسم از تلخ ترین لحظه های عمرمه بدون شک.
پسر عموم چند روز پیش 500 تا قرص خورد. خودکشی! هنوز تو کماست! دو شب پیشش بودم. توی این دو شب تصویر جنازه ی بابا بعد از خودکشی یک لحظه راحتم نگذاشت. تصویری که هنوز، بعد از گذشت این همه سال، کابوس همیشگی شبانه ی من باقی مونده. بابا غرق در خون. فکر می کنم خودکشی توی خانواده مون موروثیه. پسر عمو فقط سی سالشه و سی سالگی خیلی زوده برای مردن. خدایا لطفا به پدر و مادرش رحم کن! درک کن خدا!
پر حسای بدم. پر فکرای وحشتناک. کاش زندگی روی خوشش رو بهم نشون می داد.
خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهمترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با موضوع است.
برچسب:
نویسنده: آبتین شریفی