خرید بک لینک
چشم های بعضی آدما مریضه. نگاهشون بیماره. با یه نگاه میشه فهمید مشکل دارن. چشم های آقای همسایه بیماره. نگاهش مثل نگاه باباس. نمی دونم چرا همیشه من رو یاد بابا می اندازه. آقای همسایه البته،برعکس بابا، خیلی لاغر و ریز نقشه و به ظاهر مودب و آرومه و معمولیه. اما اون چشم ها برای من آشناس. اوایل فکر می کردم دارم اشتباه می کنم اما دیروز فهمیدم این فقط نگاهش نیست که شبیه باباس، آقای همسایه انگار دقیقا یه ورژن دیگه از باباس. توی پارکینگ داشت ماشینش رو تمیز میکرد، یه رکابی پوشیده بود و من یک دفعه نگاهم قفل شد روی دستاش. دستاش داغون بودن. پر از زخم و جای تیغ. از بازو تا مچ دستش رو با تیغ زخم کرده بود. حواسش به کار خودش بود. رفتم جلوتر و سلام کردم. یکدفعه هول شد و دستاش رو پشتش قایم کرد. اما احتیاچی به این کار نبود چون اون زخم ها برام زیادی آشنا بودن. ازش نپرسیدم چه بلایی سر دستاش اومده. لازم نبود بپرسم. بابا همیشه تو این جور مواقع می گفت گربه چنگش زده. این گربه های وحشی، زیاد چنگ می زدن بابا رو.

آقای همسایه به کمک نیاز داره. تنها زندگی می کنه و من نمی دونم از اول تنها بوده یا آدمای دورش، ولش کردن. شاید هم مثل بابا، خودش آدمهای دور و برش رو ول کرده. شاید خودش خواسته تنها باشه. شاید یک روز مثل بابا، تیغ گولش بزنه و این بار، شاهرگش رو پاره کنه. بابا رو تیغ گول زد. نمی دونم چرا خیال می کنم سرنوشت آقای همسایه درست قراره مثل بابا باشه. نمی دونم چرا دارم می بینم آقای همسایه رو که گوشه ی خونه، توی تنهایی غرق خونه و نمی دونم چرا خیال می کنم قراره انقدر اون جا بمونه تا بوی گند جنازه کل ساختمون رو پر کنه. آره اگر میخوای بمیری اینجوری بمیر. بچه هات قرار نیست بفهمن چه بلایی سرت اومده. بچه هات جنازه ت رو نمی بینن. نباید بذاری که ببینن. بذار فک کنن از مریضی مردی. بذار فک کنن خوب و آروم توی خواب پر کشیدی به آسمونا، نذار بچه ها چیزی بفهمن. تو قهرمانشون باش.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

صفحه بندی