عرضم به حضور خودم که نشستم کلی با خودم فکر و خیال کردم. دیدم تا اینجاشو اشتباه اومدم قرار نیست بقیه ی راه رو هم برم و هی عذاب بکشم. جدا شاید یه وقتایی آدم فلسفه ی زندگی رو گم می کنه. بعد سالها عذاب و کشمکش به این نتیجه رسیدم که میخوام فلسفه ی زندگیم رو روی رنج نکشیدن بنا کنم! حالا این یعنی چی؟ والله اگه خودمم بدونم فقط همین که قصد دارم یه رشته ی دیگه بخونم. پیر شدیم و ز گهواره تا گور دانش جستیم و خیال کردیم قراره خوشبخت بشیم. ای دریغا ای دریغا ای دریغ.
گاهی خیال می کنم ته همه چی یه پوچی مسخره س ! میشه موقتا فراموشش کرد اما آیا فراری ازش هست؟ چرا باید قوی باشم وقتی میدونم در نهایت اون پوچی تموم وجودم رو فرا میگیره!؟ چرت و پرت گفتن یا نگفتن مساله این است!
برچسب:
نویسنده: آبتین شریفی