بدترین چیز دنیا اینه که خودت رو مجبور به ادامه دادن رابطه ای بکنی که داری توش عذاب می کشی. سخت ترین کار دنیا اینه که بخوای به خودت تلقین کنی یه نفر رو دوست داری. مزخرف ترین رابطه های دنیا رابطه هایی هستن که صرفا واسه فرار از تنهایی به وجود میان.
یادم میاد دو سال پیش، با اصرار رفقا با یه دختری آشنا شدم. رابطه ی ما به دو ماه نرسیده تموم شد در حالی که ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم. بدون دعوا و دلخوری. همه فکر می کردن اتفاق خاصی افتاده اما من واقعا نمی تونستم بفهمم که چرا چیزها بینمون خوب پیش نرفت. هردومون احساس می کردیم یه چیزی توی این رابطه اشتباهه! یه چیزی نبود! یه چیزی کم بود! بعد ها فهمیدم که هیچ کدوممون با خودمون صادق نبودیم. هر دو داشتیم خودمون رو گول میزذیم و به خودمون فشار می آوردیم که طرف مقابل رو دوست داشته باشیم.
بهزاد همیشه میگه: خره خیال میکنی دوست داشتن ینی چی؟ همین که بتونی طرفو تحمل کنی کافیه! کم کم عادت میکنی!
شاید هم نسخه ی بهزاد کارساز تر باشه اما یکم ترسناکه. اگه همه ی رابطه هایی که ما دور و برمون می بینیم صرفا بر مبنای همین تحمل شکل گرفته باشن، واژه ی عشق رسما ول معطله! و چه واژه ی زشتیه این تحمل!!!
پ.ن: کاملا بی ربط به موضوع، چند وقتیه ملت اشتباهی زنگ می زنن خونمون و خیال می کنن اینجا سوپرمارکته، یه سلام می کنن و سریع یه لیست بلند بالا از مایحتاج خونه شون رو به ما سفارش میدن! بعضی هاشون اصلا نمیخوان با این قضیه کنار بیان که شماره اشتباهه و بهمون میگن وقتی سرویس رایگان نداریم بیخود نباید تو آگهی تلفن سفارش کالا بدیم! دیروز هر کی زنگ می زد داداشه سر فرصت به همه ی سفارشاتش گوش می داد و بعد می گفت چشم میاریم خدمتتون! وقتی ملت می دیدن سفارشاتشون به دستشون نرسیده دوباره زنگ می زدن، داداشه خیلی جدی عذر خواهی میکرد و می گفت پیک موتوریمون همین الان تصادف کرده بردنش بیمارستان! خلاصه داستانی داریم ما!
برچسب:
نویسنده: آبتین شریفی