شدیدا نسبت به آینده هراس دارم و این به این معنی نیست که نسبت به حال اوکی باشم، میخوام بگم نسبت به آینده ناامید و داغونم، نسبت به الانمم که دارم بالا میارم. گذشته هم که هیچی. دیروز یکی ازم پرسید همین الان چی خوشحالم میکنه؟ من کلی فک کردم و دقیقا هیچی نداشتم که بگم. هنوزم فکرم درگیرشه و همچنان به هیچ نتیجه ای نرسیدم.
دارم فک می کنم کاش منم مث داداشه بودم. یه وقتایی بهش حسودیم میشه. هر لحظه ای هر کاری که دلش میخواد انجام میده، هرچند شاید از نظر من داره تو لجن زندگی میکنه ولی هنوز خودشو دوست داره. به حرف دلش احترام میذاره و این کلی ارزش داره. داداشه آزاده. منم دوس دارم از قفسی که واسه خودم درست کردم رها شم ولی ای آقا، رها شدن واسه امثال من نیستش!
برچسب:
نویسنده: آبتین شریفی