خرید بک لینک
نمی دونم اصلا باید از چی بنویسم. هیچ ایده ای ندارم در حال حاضر.باز نمیخوام غر بزنم. اما چند وقته تنهایی خیلی داره اذیتم میکنه. با اینکه دیگه به تنها زیستن عادت کردم ولی هنوزم که هنوزه وقتی این خانواده های پر جمعیت و شلوغ پلوغ رو می بینم کلی حسرت میخورم. نوع روابطشون، حرفاشون، تک تک رفتارای همه ی اعضای این خانواده های شلوغ برام جالبه! شاید کسی که همیشه دور و برش شلوغ بوده نفهمه من چی دارم میگم. حرف من اینه که آدما باید با چنگ و دندون بچسبن به خانواده شون. حرفم اینه که شاید بزرگ ترین سرمایه، بزرگتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

بدترین چیز دنیا اینه که خودت رو مجبور به ادامه دادن رابطه ای بکنی که داری توش عذاب می کشی. سخت ترین کار دنیا اینه که بخوای به خودت تلقین کنی یه نفر رو دوست داری. مزخرف ترین رابطه های دنیا رابطه هایی هستن که صرفا واسه فرار از تنهایی به وجود میان. یادم میاد دو سال پیش، با اصرار رفقا با یه دختری آشنا شدم. رابطه ی ما به دو ماه نرسیده تموم شد در حالی که ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم. بدون دعوا و دلخوری. همه فکر می کردن اتفاق خاصی افتاده اما من واقعا نمی تونستم بفهمم که چرا چیزها بینمون خوب پیش نرفت. هردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

همیشه تو اتوبوس حالم بد میشه. حس می کنم دارم خفه می شم و با هر ترمزی دلم میخواد بالا بیارم. سعی می کنم هیچ وقت سوار اتوبوس نشم اما چند وقتیه که نمی تونم رانندگی کنم و چند دفعه ای مجبور شدم اتوبوس سواری کنم. همه ی این حسای بد یه طرف، دعوا ها، سر و صداها، بلند بلند با موبایل حرف زدن های ملت یه طرف. پیاده که میشم انگار دنیا داره دور سرم میچرخه. لحظه هایی که توی اتوبوسم از تلخ ترین لحظه های عمرمه بدون شک.پسر عموم چند روز پیش 500 تا قرص خورد. خودکشی! هنوز تو کماست! دو شب پیشش بودم. توی این دو شب تصویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

تا کی باید نشست و منتظر یه چیزی بود؟ نمی فهمم چرا اون چیز، اون اتفاق، اون روز که قراره کل زندگیت رو تغییر بده هیچ وقت از راه نمی رسه. 

من نمی فهمم چرا خسته شدم. نمی فهمم چرا هنوز منتظرم. نمی فهمم چرا به چرخش آروم این چرخ و فلکه عادت نمی کنم. نمی دونم چرا هنوز گیج میره سرم.

خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با موضوع است.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

چشم های بعضی آدما مریضه. نگاهشون بیماره. با یه نگاه میشه فهمید مشکل دارن. چشم های آقای همسایه بیماره. نگاهش مثل نگاه باباس. نمی دونم چرا همیشه من رو یاد بابا می اندازه. آقای همسایه البته،برعکس بابا، خیلی لاغر و ریز نقشه و به ظاهر مودب و آرومه و معمولیه. اما اون چشم ها برای من آشناس. اوایل فکر می کردم دارم اشتباه می کنم اما دیروز فهمیدم این فقط نگاهش نیست که شبیه باباس، آقای همسایه انگار دقیقا یه ورژن دیگه از باباس.

خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با موضوع است.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

یه چیزی که تازگیا خیلی خیلی روی اعصابمه، این عادی شدن و حتی افتخار کردن به مصرف انواع مواد مخدر و محرکه! مثلا طرف با دوستاش عکس می ذاره و خیلی راحت زیرش می نویسه چقدر نشئه بودیم! یا حتی عکس از مواد مربوطه میذاره با این عنوان که i love it when i get high!!!! اوکی. هر کاری میخوای بکنی بکن. اصن هر آشغالی که مصرف می کنی به هیچ کس مربوط نیس، اما واقعا این چیزیه که بشه بهش افتخار کرد؟ علف کشیدن و چت مغز بودن، اونم به صورت دائمی، خیلی جذابه آیا؟ اعتیاد قشنگه؟!خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهم‌ترین جزئیات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

بارون میاد چه بارونی. نمی دونم بعد صد سال یهو چرا اومده اینجا. کلی کار ریخته رو سرم ولی دقیقا هیچ کاری نمی کنم. از صبح فقط اکل و نوم و سکره! نمی دونم آدمی زاد جه جور موجودیه که کار خسته ش میکنه ولی بیکاری هم لهش می کنه. تنهایی براش آزار دهنده س ولی تنهایی رو دوس داره. من با خودم زیاد حرف میزنم. خودم میگم خودمم جواب میدم. بلند بلند. بعد تازگیا خیلی از مکالمات فرانسوی شده. نه اینکه آدم خفنی باشم. فرانسوی حرف می زنم در حد آی ام ا ویندو.خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

عجب دنیای چرتی شده. شایدم این دنیا چرت نیست. من آدم چرتیم. دیگه حتی نمی تونم بنویسم. یه دورانی تنها چیزی که آرومم می کرد نوشتن بود ولی حالا انگار هیچی تو ذهنم نیست. بعصی وقتا یه ایده هایی مثل برق از توی ذهنم رد میشه و میره و برای همیشه گم می شه... عذاب وجدان داستان هایی که ننوشتم. عذاب چرخ خوردن توی این دنیای مسخره. گمی و گیجی که یه لحظه راحتم نمی ذازه...

خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با موضوع است.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

همچنان نفسی میاد و میره و من نمی دونم الان دارم واسه کی اینجا می نویسم. شاید خودم. اصلا چی می خوام بنویسم؟ چه می دونم. اتفاقای مزخرف زیاد افتاده. آخریشم از دست دادن یکی از بهترین دوستام بود. انگار یک بار دیگه با مرگ رو به رو شدم و یه سیلی محکم خوردم. هیچ چیز تو این دنیا موندنی نیست و واقعا هم نیست! حالا هرچقدرم این شاعرا بیان بنویسن در کار جهان اگر وفایی بودی... فایده نداره. آدم تا عزیزی رو از دست نده حالیش نمیشه.

خلاصه مطلب: این گزارش شامل مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با موضوع است.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 2:47

همچنان نفسی میاد و میره و من نمی دونم الان دارم واسه کی اینجا می نویسم. شاید خودم. اصلا چی می خوام بنویسم؟ چه می دونم. اتفاقای مزخرف زیاد افتاده. آخریشم از دست دادن یکی از بهترین دوستام بود. انگار یک بار دیگه با مرگ رو به رو شدم و یه سیلی محکم خوردم. هیچ چیز تو این دنیا موندنی نیست و واقعا هم نیست! حالا هرچقدرم این شاعرا بیان بنویسن در کار جهان اگر وفایی بودی... فایده نداره.  آدم تا عزیزی رو از دست نده حالیش نمیشه. چی بگم!  عرضم به حضور خودم که نشستم کلی با خودم فکر و خیال کردم. دیدم تا اینجاشو اشتباه اومدم قرار نیست بقیه ی راه رو هم برم و هی عذاب بکشم. جدا شاید یه وقتایی آدم فلسفه ی زندگی رو گم می کنه. بعد سالها عذاب و کشمکش به این نتیجه رسیدم که میخوام فلسفه ی زندگیم رو روی رنج نکشیدن بنا کنم! حالا این یعنی چی؟ والله اگه خودمم بدونم فقط همین که قصد دارم یه رشته ی دیگه بخونم. پیر شدیم و ز گهواره تا گور دانش جستیم و خیال کردیم قراره خوشبخت بشیم. ای دریغا ای دریغا ای دریغ.گاهی خیال می کنم ته همه چی یه پوچی مسخره س ! میشه موقتا فراموشش کرد اما آیا فراری ازش هست؟ چرا باید قوی باشم وقتی میدونم در نهایت اون پوچی تموم وجودم رو فرا میگیره!؟ چرت و پرت گفتن یا نگفتن مساله این است! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:09

نمی فهمم

نویسنده: کاوه - پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲

مرز بین رویا و واقعیت رو گم کردم. خواب و رویام داره قاطی اون چیزی میشه که همه بهش میگن زندگی واقعی. یه فکرایی داره منو تا مرز جنون میبره. احتمالا من نمی فهمم.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

دو شبه به برکت این قرصه میتونم بخوابم. از این خواب عمیقا که آدم دیگه هیچ صدایی نمی شنوه. این واسه منی که خواب نداشتم خیلیه. به نظرم کسایی که بلدن خوب بخوابن باید شبانه روز هی خوشحال باشن چون خوابیدن بزرگ ترین لذت دنیاس و پدیده ی معرکه ای می باشه! فقط خوابه که از این دنیای نکبت جدات میکنه. شدیدا نسبتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

خب بعد یک عمر آمدم که بنویسم! نمی دونم اصلا باید از چی بنویسم. هیچ ایده ای ندارم در حال حاضر.باز نمیخوام غر بزنم. اما چند وقته تنهایی خیلی داره اذیتم میکنه. با اینکه دیگه به تنها زیستن عادت کردم ولی هنوزم که هنوزه وقتی این خانواده های پر جمعیت و شلوغ پلوغ رو می بینم کلی حسرت میخورم. نوع روابطشون، حرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

به بعضی رابطه های گذشته م که فکر میکنم، یه احساس خوشحالی و سبکبالی خاصی بهم دست میده، هزار بار خدا رو شکر میکنم که الان همه چیز تموم شده. مثل وقتی که داری کابوس میبینی و یه دفعه از خواب می پری! میبینی همه چیز آرومه! میبینی دیگه لازم نیست نگران باشی. یکدفعه احساس میکنی چقدر خوشحالی که همه چیز فقط یه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

دیر وقته. دارم پیاده میرم خونه. تو کوچه ی تاریک، دو نفر خفتم می کنن! یکیشون چاقو رو میذاره رو گردنم و ازم میخواد جیبمو خالی کنم. دو قرون پول تو جیبم و گوشیم رو برمی دارن و می زنن به چاک. کل این جریان شاید دو دقیقه طول بکشه. آروم و بی سر و صدا! چهره هاشون هنوز یادمه! دو تا نوجوون که شاید به زحمت 18 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

صفحه بندی